بهانه ی با هم بودن
دیگه توانی برای نوشتن ندارم در اینجا.بنا به دلایل عدیده!!مشغله ی فکری و درسی و از این مسایل که امروزه ما رو از خیلی کا ره که دوس داریم دور میکنه !ممنون از همگی که همیشه بهم لطف داشتید. خداحافظ همین حالا که سه نقطه می آید و ... نتیجه ای که از نظرات شما دوستان عزیز در نظرات بدست اومد این شد درباره ی چگونگی مبتلا شدن او به این بیماری: ١.خب آدما دیگه جذاب نیستن گفتم از حیوونا بگم کمی بلکه مردم مجذوب بشن که خدارو شکر ایده ی خوبی بود از این ببریه که واقعا همینجا وبلاگ بهانه ی با هم بودن ازش تقدیر میکنه و این هشدار هم میده که فقط همینجا با هم باشید چون اینجا هیچ گونه خطری نداره و لطف کنید کمتر با هم باشید!انقدر هم بهانه جور نکنید!فکر سلامتی خودتون باشید!!! ٢.جیم بازی مد شده و الانم که یارانه ها رو برداشتن و دیگه هم از هر راهی جیم بازی در میارن تا بلکه یه چیزی در بیاد دیگه حالا اینجا دیگه به قول تا باید مراقب ایدز میدز نگیری و یه کلاس تنظیم روابط بذارن و هر ترم یه واحد بهش اختصاص بدن!!! به همین منظور وبلاگ بهانه،با بهانه ای دیگر این بار از معرفت این بولداگ شرحی می آورد!امیدوارم خوشتون بیاد! سگ پیری که دچار تومور مغزی است و دیگر توان دویدن ندارد، جان صاحبش را که نگذاشته دامپزشک این سگ پیر را بکشد، از آتش نجات داد. البته این عکس اون بولداگه نیستش!این فقط شبیه اونه!معرفتو وفای تو رو عشقه بولداگی جونم!معرفتت بخوره تو سره هرچی آدمه!!! دیشب تو اخبار خبر مردن این ببر روسی رو از شبکه خبر دیدم و کلی خندیدم و البته خنده ی بدتر از گریه!حالا این مطلبو بخونید که ببینید حالا که کسی مسولییت مردن این ببر رو بر عهده نمیگره چه حرفهایی پشته این حیوونکی دراوردن!!!ببینید سر چه چیزهایی باید بحث کرد در داخل و حسرت این رو بخوریم که هنو جهان سومیم!!!مدرنیسم که نیستیم چه برسه به پست مدرنیسم که... مطلب طنز است - اظهارات جدید مدیر باغ وحش تهران مبنی بر این که ببرمازندران اهدایی روس ها به ایران بیماری "ایدز" داشته، نشان می دهد که کار جناب ببری خان ما از بیخ وبن عیب داشته و بیماری" مشمشه " علت ثانوی مرگ جناب ایشان بوده ونامبرده متوفی، گویا دچار نیمچه انحرافاتی اخلاقی بوده واحتمال اینکه ،با مادینه های سفید روسی روابط غیر متعارف !آنهم از نوع پرخطرش! بر قرار کرده باشد، بسیار وجود دارد. ( قابل توجه کسانی که به تور ها ی روسیه و شب های سفید تشریف می برند مراقب عواقب کار باشند). سلامتیتون رو میخوام دوستای گلم(خسته شدم بس که گفتم سلام واسم کلیشه شده!) راستش خیلی سرم شلوغه ! امتحان های دانشگاه و کار و دلتنگیو... خدارو شکر یکی هست که قربون این سر شلوغم بره!(میخامت!) به خاطر وجود فضولها و مخصوصا فضول خان،عزیز دلم خصوصی کامنت میذاره!الهی من بمیرم و فضولان گور به گور بشن که نمیذارن تو وبلاگ من آزادی باشه! آه،خدااااای من...! کی دوس داره بمیره؟کی از مرگ میترسه؟کی دوس داره حس یه لحظه مردنو تجربه کنه؟ اگه یادتون باشه من تابستون مطلبی داشتم با عنوان "دره یاس" که خیلی اتفاقات اونجا افتاد و خیلی سخت بود ولی در کل مفید بود! یه اتفاقی افتاد که در اون مطلب فرصت نشد نقلش کنم. شکست سکوت محض و دست تو تصمیمی که بعد از اتمام فیلمبرداری به اتفاق بچه ها گرفته شد تا به شنا در رودخونه ی وحشی دره ی یاس بریم.با وسایلی که بر تن و پایمان بود از دور به صدای برخورد قطرات آب و بالا و پایین شدن موجهای خروشان گوش میدادیم.آرامشی دارم از شنیدن موجهای وحشی در تمام وجودم!دیگر غرق شدن کودکیم را به فراموشی سپرده بودم.اجازه لازم نبود،چون نفس پیشم نبود.اما خسته بودم!از نادیده گرفتن ها ،از تلقین ها،از اجبارها،از به ظاهر دوست داشتن ها،از اعتمادی که کردم،از نارفیقی ها،از بی عشقی ها،از نبودنت در کنارم،از بی خبری،از زندگی! اما امیدم به جریان یافتن در طبیعت خدا بود،خدایی که نمیشناختمش.خدایی که فکر میکردم مرا نادیده گرفته و در وجودم هرگز وجود ندارد! بچه ها یکی یکی لخت شدند و در وسط موجهای وحشی دیده شدند در حالی که بر خلاف موج شنا میکردند و وسوسه ی این لخت شدن به من هم وارد شد تا اینکه دیدم تیرداد کوچک در کناره ی آب جایی که موج های نوازشگری در جریان بودند،دست و پای خود را به زیبایی در آب تکان میدهد تا جریان را تسخیر خود کند.خیلی ساده به من گفت بیا دیگه.نبودن خطری در کناره،مرا به آنجا کشاند. حالا من هم لخت بودم و جریان را حس میکردم.گفت:تو هم دست و پا بزن دیگه!اینجا که عمقی نداره! من هم!من هم،این کار ساده را انجام دادم به دور از موج وحشی که به ناگهان دست مرا هم گرفت و برد به وسط موج!من هم خواستم بر خلاف موج شنا کنم ولی سستی ماهیچه ها و فکرم نگذاشت.پایم گرفته شد که موج مرا نبرد ولی سستی اونیز که بر خلاف جریان بود مشهود شد و من در این موج رها!!! نفس میخواستم من از این زمین ولی گهگداری داد و باقی عمرم خفه بودم!تقلای من برای کشیدن نفس تمام شد و من در اوج سکوتم در زیر موج ها آرام گرفتم و در افکار خسته ام به دنبال اثبات وجودی که بیابمش!گفتم:اصلا فکرش هم نمیکردم که اینجوری بمیرم!به همین سادگی بود مردن من؟!!سرنوشت من در غرق شدن بود؟!خب،ای خدا حالا که به همین سادگی بود،دوس دارم منو ببری پیش خودت تا آرامش خفه ام را بیدار کنی! ولی دست زمین مرا از آب به بیرون کشید و من دست به گردن و سر به آسمان نفس میکشیدم از زمین، تا همچنان وجود او را از زمین بیابم! روپیا(پوریا) ************** پ.ن1:در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد.(هدایت) پ.ن2:ادامه دارد... سلام به همه ی دوستای مجازی و غیر مجازی،سلام به همه ی رفیقان(که خیلی کم شدن و بی معرفت)و حسودان بد نظر، روپیا خان (که خودم باشم) به دلیل مشغله ی کاری و درسی و حسی و عشقی و از این جور بهانه ها فعلا وقت نمیکنه که وبلاگشو یه گرد گیری بکنه فعلا(لابته یه رنگ زدیما!). به همین دلیل از همگی عذر میخوام و طلب دعا و موفقیت و انرژی مثبت دارم! موفق و پر انرژی باشید. روپیا پ.ن ١:ویلاگ محشری از بهرام خان واستون آوردم که اگه سر بزنید مطمئنم با خوندن مطالب و دین قلم روانش،پشیمون نمیشین!باید تا حالا فهمیده باشید که من الکی از کسی تعریف نمیکنم!پس حتما سر بزنید و نظرتونو بگید! www.shahbahram.mihanblog.com پ.ن٢: خوش گذشت به همین سادگی! پ.ن٣:بعضی ها هم عقد میکنن و مارو دعوت نمیکنن(طوری نیس،نوبت ما هم میشه)کوه به کوه هم میرسه !مباررررررررررکه محمد جون!
اسکات سیمور اهل میشیگان صاحب بولداگ پیر است که دو هفته پیش دامپزشک قصد داشته وی را به دلیل تومور مغزی و ناتوانی در حرکت و دویدن بکشد اما با مقاومت اسکات بولداگ زنده ماند تا جان اسکات را نجات داد.
زمانیکه خانه اسکات آتش میگیرد و این مرد جوان در داخل شعلههای آتش گرفتار میشود بولداگ پیر با زحمت فراوان به داخل خانه شعلهور میرود و اسکات را در حالیکه به خاطر استنشاق دود بیهوش شده بوده با دندان بر روی زمین میکشد و وی را از خانه آتش گرفته خارج میکند.
اسکات معتقد است بولداگ پیر سگ بسیار باهوشی است و این کار را برای تشکر از وی به خاطر اینکه نگذاشته دامپزشک وی را بکشد انجام داده است.
بولداگ پیر در روزهای پایانی عمرش از ماموران آتشنشانی نشان شجاعت دریافت کرد!!!
به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، البته جناب مدیریت محترم که بنا ندارند مسئولیت کار را به عهده بگیرند و پاسخگو باشند چنانکه تا به حال در برابر تلفات حیوانات زبان بسته روال کار پاسخگویی نبوده! این بار که قضیه ابعاد ملی و فرا ملی پیدا کرد ،ناچار به میدان آمدند و به همه ابزار متوسل می شوند تا تقصیر را گردن سازمان دیگری بیندازند و عوامل ریاست سازمان محیط زیست هم که پس از اجرای موفقیت آمیز طرح مشعشع ایجاد باران در تهران با هواپیماهای سمپاش دوره پهلوی اول ! از شدت رفع آلودگی هوای تهران! جرات سر بلند کردن وآفتابی شدن برابر مردم را ندارد، درتلاش است مدیریت پارک ارم را مسئول این فاجعه ملی قلمداد کند.

تصویر ببر منحرف - پیش از ظهور علائم بیماری
اما خوشبختانه خبر رسید که نتیجه آزمایشات منفی و شکر خدا همه گربه های ما "پاک پاک "اعلام شدند.( این فدراسیون وزنه برداری ما برود آزمایش دادن را یاد بگیرد!) .
صد البته این ادعا ،پای سازمانهای گردن کلفت دولتی دیگر مانند گمرک را به خاطر ترخیص بدون گواهی قرنطینه، سازمان قرنطینه، وزارت کشاورزی و وزارت بهداشت ودرمان را هم وسط خواهد کشید وباید صبر کرد ودید این سازمانها هرکدام چه برگی را رو می کنند؟

احتمال دیگری که وجود دارد پرونده سازی برای جناب ببر مازندران است ، مسئولان سازمانهایی که متهم به سهل انگاری هستند هیچ کدام زیربار نمی روند و تقصیر را به گردن آن دیگری می اندازند . پس ازآن که بحثهای کارشناسی ودعوای مدیران رده میانی جواب ندادا، مدیران بالاتر می نشینند و به تفاهم می رسند که جناب ببری خان را مقصر اصلی قلمداد کنند. درست مانند خلبانهایی که پس از سوانح هوایی مقصر اصلی معرفی می شوند!!
| Design By : Pichak |

