بهانه ی با هم بودن
امروز که هنوز نفس میکشم ١٩ سال از عمرم میگذرد با اندیشیدن به تو که تنها کسی هستی که فقط مرا به خاطر خودم دوست داری نه بخاطر خودت!!! تو به من یاد دادی که هر کس و هر چیز را فقط به خاطر خودش دوست بدارم امیدوارم انکه مرا دوست میدارد اینگونه بیاندیشد روپیا بنویس١:اصلا به عید هیچ گونه حسی ندارم روپیا بنویس٢:این روزها مخم تعطیله شما چطور؟؟ روپیا بنویس٣:اینم همبر کیکی که دیروز رفقا زحمتشو کشیدن البته این اون نیستا!!اون یکی خیلی خوشگلتر بود....... خدایا،کفر نمیگویم پشیمانم چه میخواهی تو از جانم مرا بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی خداوندا تو مسئولی خداوندا تو میدانی انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است... چه رنجی میکشد ان که انسان است و از احساس سرشار!!! شریعتی
خوب حالا نوبتی هم باشه نوبت پوریاست که یه کم حرف بزنه شریعتی جان! خوب تو که انسان بودی و سرشار از احساس،تازه تو لیست خدا هم بودی،بیا و یه کاری بکن!اسم منو یواشکی بنویس تو لیست اگه نیست!چون میترسم بعد از این چند روزی که باهاش صحبت کردم هنوز قانع نشده باشه ولی من هنوز امیدوارم که منو واسه خودش میخواد و بالاخره منم میام اونجا شاید بخاطر کثیفی های دنیا هنوز باید به بخش بازیافت برم که البته رفتم!خودمم باورم نشد در عرض این چند روز این همه تو این خونه ی تنهایی،بازیافت بهم بسازه!!!البته دوستان در این قضایا خیلی کمک کردن چشم دشمنا کور دیدی هنوز کثیفی!!خوب باشه دیگه کاری به دشمنا هم ندارم بزار خودشون بسوزن خوب خدا جون هر وقت دیدی شرایط محیاست منو خبر کن فقط قبلش یه تک بزن بازهم مینویسم١:بهم خیلی چیزا گفتن!باشه من سکوت میکنم این خودش بهترین فریاد! بازهم مینویسم٢:زیباترین عکسها در تاریکترین اتاقها ظاهر میشوند...
تازیانه ی چرخان رخ را به دلقکی گردان قضاوت در جریان ناگفته ای پیدا می شود مشکوک های سازنده ی نردبان بوسیدن در عین حال مالیدن زبان انکار تو بیمار تشنه لب کلمات ویرانگر این اشتیاق است،اب نیاز ادراک ناجوانمردانه بی خیال، نوبت به دلقک هم می رسد اثبات نادرستی،عجب اثباتیست پایان کار،دیدنت تماشاییست تاب نیست اراده را گر شدم زخمی،از اتش زبان چند سر است کاش تعبیر گنگ،بیش نسوزاند این سوخته دل را... روپیا پ.ن:تسلیت فیلتر شدن وبت رو بابای عرفان!!! سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه. واقعا عذر میخوام که دیر میام!!من چند وقت که واقعا فکرام زیاد شده و حسمم پریده!!!زندگی گیج کننده شده. سوال "چرا" ملکه ی ذهنم شده!!! خیلی حرف دارم ولی فرصت اندک! پوری:اضافیا رو حذف کردم سلام دوست عزیزم،الهام خانوم بخاطر این اتفاق وارده خیلی ناراحت و متاسفم بقای عمر خودت باشد. تسلیت عرض میکنم ارزوی سلامتی برای خودت و خانواده ی محترم دارم ظاهر شاد وخسته درونش کسی تک نشسته خطوط سرد چروک به سیما نشسته هنوز تلنگر دیوانه وار به بار ننشسته دودکش دل میسراید زهر عصب را میپراند زوال انعطاف سرازیر میشود نقص نمایان میشود ولی لبخند استوار میشود درماندگی بد نشانیست هنوز... روپیا پ.ن.١:ببخشید که دیر اپ کردم پ.ن.٢:هر کی از دست من شاکیه ببخشه! پ.ن.٣:زندگی دوباره داره خوب پیش میره واسه خیلیا به شعر زیاد توجهی نکن.شعر واسه دل خودمه پ.ن.۴: چوبه ی دار ذهن صدای سهمگین وحشت شکسته شدن هر سکوت زنده چهره ی نمایان بودن تو زندگی در تاریکی پذیرفتن یا پذیرفتن تصنعی بغض بهانه جو صافی خراب دل شب خوشی های بی هدف امید به رقص تو وهم دست برندار شوخی نچسب ثانیه ای کافی برای کشتن ایده خدای متعدد بدوز هرچه دریچه ی اندرون و برون کودن را... روپیا پ.ن١:ببخشید که دیر اپ کردم پ.ن٢:ایا از شعرای من چیزی به ذهنتون میرسه؟؟هرکی هر چی فهمید بگه... پ.ن٣:تشکر از تیام جون بابت شعر پروفایل سایه ی فراری پیش می رود سیاهی را نمود می کند ببین که می لرزد میابد یا گم می شود؟ نمیداند که لامسه ی اشنایی را ندارد ولی توهم دم اخر پیدایش می کند بوسه ی توهم تصورش می شود سراب هم نفسی عذابش می شود چاره ای برای یافتن بهانه کلامش می شود سوزش صامت زبان ادامه ی خوابش می شود
بخواب تا بیدارت کند... روپیا دخت همسایه می گرید, که کی دارد درد مرا؟؟ صدای دریا رو بشنو... برو انجا زاری کن به کنار دریادار برو شب تا صبح بخور مست غم ها را بالا بیار و بریز به دریا به زیر باران بدون چتر برو اشک غمت را به دریا بریز... روپیا 1پ.ن:نمیخواستم شعر الکی بذارم ولی دیگه گذاشتم...ببخشید 2پ.ن:ما این روزها رو گذروندیم ولی حالا به اون حس ها میخندیم:اخه من چرا انقدر بدبختم؟؟اخه چرا من فلانم؟؟؟وهزاران اخه ی دیگه... کشتمش در دل خفتش کردم با فکر صحنه بود دمیدن روح زنده بودن معنای دوباره بخشیدن سالها را گم کردن و سپس در صدد پیدا کردن نا پیدا نشان میدهد در نهایت حقیقتش را سکوت شکسته میشود در گذر تلخی های عمر روزگار را به زیر میکشم شاید... حتما به خود اید هزاره ها و صدها ازاین زمان میگذرد ولی تو خودت به عمق درد برو هلاکش کن اشفتگی را خدا بیامرزد بزن برش تا نایاب شود سازش را نیاموز دریغ از این عمری که سازش کرد رهایش کن به پرواز در میاد و میرود همان دور دورها... روپیا(پوریا)
مرا در این وادی این چنین گردان...






















| Design By : Night Melody |

